چندی پیش به یک برنامه رادیوئی به زبان پارسی گوش میدادم که مجری آن برنامه این سوال را از شنوندگان رادیو پرسید" آیا شما تا کنون دروغگو گفته اید؟" بدونه استثنإ همه آنها که تماس تلفنی بر قرار کردند در پاسخ این سوال گفتند نه تا کنون دروغ نگفته اند!!!!!!
حال ببینیم همین یک سوال ساده و تجزیه و تحلیل آن چه تاثیری در زندگی فردی، خانوادگی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی یک فرد،خانواده، جامعه و کشور خواهد داشت، اما در ابتدا مایلم یک حکایت را که در حدود سی و یک سال پیش برای من رُخ داده است را برایتان بازگو نمایم.
حکایت مربوط به زمان تحصیل من و تعدادی از هم کلاسی ها ی ایرانی من در کشور آلمان میباشد. اواخر سال 1358 بود که تعدادی از ما پس از سپری کردن چند ماه از دوره فراگیری زبان آلمانی به دعوت استاد زبان آلمانی مان به منزل او رفتیم. حدود یک سال و اندی از انقلاب اسلامی در ایران گذشته بود که این دعوت صورت گرفت. بیاد دارم که یک جو و روحیه مثبت و توام با افتخار در بین ایرانیان داخل و خارج از ایران برای انجام دادن انقلاب 22 بهمن وجود داشت که اکثریت از این بابت بسیار شاد و خرسند بودند. در آن روز ملاقات با استاد زبان آلمانی مان، بحث ایران بسیار داغ و پر طرفدار بود. ما همه جوانان پر نشاد وسرشار از غرور ملی بودیم، بدونه اینکه از تجربه و آگاهی لازم برخوردار باشیم در یک حباب خیالی زندگی میکردیم. نه از سیاست چیزی می دانستیم ونه از مذهب، اجتماع و تاریخ مان. با دستی خالی و بدونه مطالعه وارد بحثی شده بودیم که نمیدانستیم در چه زمینه ای در حال گفتگو هستیم و در واقع فاقد هر گونه دانش لازم برای چنین گفتگوئی بودیم. در مقابل ما استادی نشسته بود 40 ساله که با کوله باری از دانش و تجربه به ما نگاه میکرد و به صحبت های ما گوش فرا میداد. فرد ی که مسلط به چندین زبان زنده دنیا بود( بیش از پنج زبان) و در سه مورد دارای دکترای زبان و سابقه تدریس در دانشگاه های داخل وخارج از آلمان. فردی که نه تنها در رشته زبان بلکه در روانشناسی تحصیلی هم دارای مدرک دکترا بود. فردی که حتی تا حدودی آشنائی به زبان پارسی داشت و دو بار در زمان سلطنت خاندان پهلوی به ایران سفر کرده بود و با فرهنگ ،جامعه و تاریخ ایران زمین آشنائی بسیار داشت. فردی که منزل شخصی او به یک کتابخانه شباهت داشت تا یک منزل شخصی. فردی استثنائی با ضریب هوش بالا.
او پس از شنیدن بحث داغی که در میان ما راجع به ایران جاری بود، مطلبی را به ما گوشزد کرد و آن اینکه " در سراب آزادی برای ایران بسر میبریم و این سراب پایان نخواهد یافت تازمانیکه ما به واقعیت جامعه خود پی نبریم و برای رسیدن به آن باید اول به آگاهی(خرد) فردی برسیم و آن زمانی میسر است که به مطالعه تاریخ و فرهنگ خود و ملل دیگر پرداخته و با خود راست و صادق باشیم، باید به اعتماد فردی و اجتماعی برسیم، چیزی که در اکثریت ایرانیان وجود ندارد." واژه هائی که او برای توصیف ایرانیان بکار برد اینها بودند." ملتی هستید کم مطالعه، ناآگاه ، خرافاتی، زود باور،فریبکار، دورغگو و دُزد." یک لحظه جوه بسیار بدی در میان ما حاکم شد رگهای گردن ما منقبض گردید و بسیار عصبی بودیم که او اینطور راحت به ما که میهمان او هستیم نگاه میکند و این واژه های تند و توحین آمیز را به ما و ملت ما نسبت میدهد. سعی کردیم که کار به درگیری فیزیکی با او نیانجامد و در پاسخ به او گفتیم که این موارد میتواند در بین آلمانی ها نیز وجود داشته و صدق کند و او تائید کرد و گفت "درست است در هر جامعه ای چنین موارد و عمالی از جمله آلمان نیز دیده و پیدا میشود، اما تفاوت است که در یک جامعه 10 درصد مردم چنین باشند ودر یک جامعه دیگر 90درصد و یا بیشتر، ما در رابطه با نسبی بودن دو چیز با هم گفتکو میکنیم، اگر در یک جامعه مثل آلمان 10 درصد مردم چنین باشند که مطمعناً هستند آن 90 در صد توانائی کنترول و تصحیح آن اقلیت را دارد ولی برعکس آن بسیار مشکل و عملاً غیر قابل کنترول و تصحیح میباشد، ودرست اینجاست که مشکل اصلی وجود دارد و به همین علت ایرانیان با مشکل بزرگی دست به گریبانند و تا آنرا حل نکنند قادربه آزادی خود و کشورشان نخواهند بود و اکنون نیز حکومتی را انتخاب کرده اند که اروپا برای رهائی از آن 1000 سال جنگیده است."
او میگفت "من به ایران دو بار در حکومت قبلی سفر کرده ام. جامعه و تاریخ شما را کاملاً مطالعه کرده و اطلاع کافی دارم و من حتی تاریخ درست و صحیح ایران باستان و معاصر شما را بهتر از شما که فرزندان آن کشور هستید میشناسم ومیدانم. من مواردی در رژیم گذشته دیدم که نشان از فاجعه در یک جامعه می تواند باشد نظیر رشوه گیری، فریب کاری، خرافات پرستی، بیسوادی، دروغگوئی، حقیر شمردن اقوام دیگر در کلام محاورای، بی اعتمادی، عدم مطا لعه و ناآگاهی ناشی از آن و مواردی دیگر. تازه این در رژیم قبلی بود و من مطمئن هستم که ابعاد آن در حکومت فعلی که بافت مذهبی کامل دارد به مراتب بدتر خواهد شد. من هدفم بیدار کردن شما و کمک به شما برای پیدا کردن حقیقت است و قصد توهین به شما و یا ملت و تاریخ شما را نداشته و ندارم. تاریخ باستان شما تاریخ درخشانی است، شعرا، دانشمندان و نویسندگان شما در تاریخ تمدن بشری جایگاه ویژه ای دارند. نیاکان باستانتان بنیانگذار یکی از بزرگترین تمدنهای بشری بودند و آنان اولین صادر کننده حقوق بشر در جهان تا کنون بوده اند ولی آنچه که در ایران امروز میگذرد با آن زمان باستان تفاوت فاحش دارد. حقیقت را باید شنید حتی اگر تلخ و دشوار باشد همانند تاریخ دردناک آلمان در قرنهای گذشته و بویژه در دو جنگ جهانی اول و دوم. شما برای کمک به خود و کشورتان باید دانش لازم را فرا بگیرید. و این کار با خواندن و جستجو در تاریخ مدنی، اجتماعی، فرهنگی، مذهبی و سیاسی کشورتان امکان پذیر است. شما راهی بجز این ندارید. همیشه با آگاهی، منطق وخرد خود قضاوت کنید و نه با احساسات و غرور کودکانه و نااگاهانه."
گفتار او روزها در گوشم تکرار میشد در یک شرایط خاصی قرار گرفته بودم من دیگر آن جوان پیش از ملاقات با او نبودم وارد یک دوران جدیدی ازاندیشه شده بودم او در من شکی را برانکیخت همانند یک انفجار مهیب که همه وجودم را از هم پاشید هیچ گاه تصور این چنین شوکی برایم امکان پذیر نبود. پس از آن روز ملاقات با او سالها مشغول کالبد شکافی خود، جامعه و تاریخم شدم و پی بردم که او درست می گوید تمام گفته ها و پیش بینی های او در رابطه با ایران و جامعه ایرانی درست بود. او فردی بود که به من نشان داد برای بیرون آمدن از سراب و جهل باید اول خود را بشناسم و از احساسات فاصله گرفته و دروغ را از خود دور کنم، کار سختی بود با دروغ در خانواده، مدرسه، جامعه، و محیط کاری خو گرفته بودم همانند ترک اعتیاد بود چگونه میتوانستم خود را از دروغ پاک نمایم وقتی تقریباً تمام فرهنگ معاصر ایران اعم ازمذهبی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی و حتی تاریخ هزارو اندی سال گذشته ایران بر اساس آن بنا شده و به ما آموزش داده شده بود و هر روز بر ابعاد آن افزوده میشد و هنوز هم میشود. من برای فرار از این اهریمن وجود بیش از دو دهه زمان نیاز داشتم تا بر آن چیره شوم کاری که بدونه مطالعه و رسیدن به خرد انسانی خودم امکان پذیر نبود.
حال برگردیم به پرسش آن مجری رادیوی پارسی زبان، آیا شما تا کنون دروغگو گفته اید؟؟؟؟؟؟؟؟
من باور دارم اگر این پرسش را از هر فرد ایرانی بپرسید اکثریت بالائی در پاسخ به شما خواهند گفت نه من تا کنون دروغ نگفته ام، همانگونه که شنوندگان آن رادیو پاسخ دادند!!!!!!
چگونه یک چنین پاسخی امکان پذیراست!!!! در کشوری که از رهبر مذهبی آن تا پائین ترین فرد جامعه از تاجر، بازاری و کارگر تا دانشگاهی ازلشکری تا کشوری از روحانی تا کشاورز و قشرهای دیگر از زن تا مرد از پیر تا جوان از پدر تا پسر از مادر تا دختر و در کل از کوچک تا بزرگ برای فریبکاری، خود خواهی و خودبزرگ بینی، برای کسب مقام و یا حتی امرار معاش خود در حال شنیدن و گفتن دروغ هستند و این روش کاری و روزانه مردم ایران شده است، حتی یک نفر ازشنوندگان این رادیو در عمر خود دروغ نگفته باشد!!!!!!!!!!!
آیا این خود بزرگترین دروغ نیست که ایرانیان به خود میگویند؟؟؟؟؟
آیا همین پرسش و پاسخ به آن ثابت نمی کند که ملت ایران دروغگو است؟؟؟؟
آیا این عمل ثابت نمی کند که فرهنگ اجتماعی، مذهبی و سیاسی ما بر دروغ استوارگردیده است؟؟؟؟
آیا این بمعنی بی اعتمادی در جامعه نیست و اگر در جامعه ای اعتماد وجود نداشته باشد آن جامعه در سراشیبی سقوط قرار گرفته و راهی بجز عقب ماندگی و فنا نخواهد داشت؟؟؟؟؟
آیا جامعه کنونی ایران بزرگترین اثبات کننده گفته های آن فرد خردمند آلمانی نیست ومهر تائیدی بر قضاوت و پیش بینی او در آن روز ملاقات ما با اونمیگذارد و به ما نمی فهماند که ما نه تنها دروغگو هستیم بلکه ناآگاه، جاهل، بیخرد، بی منطق، خودخواه، فریبکار و دُزد هم هستیم؟؟؟؟؟؟؟
در واقع اکثریت جمعیت هفتاد میلیونی ایران با دروغ گفتن و دزدیدن از هم دیگر و سایرین، حال چه کم و چه زیاد در حال گذران زندگی هستند و امید دارند که با چنین رفتار و دیدگاهی به استقلال، دموکراسی و آزادی برای خود و ایران آینده دست یابند و قرار است فرزندانشان در چنین فضائی پرورش یافته و آینده سازان ایرانی بهتر، موفق تر و آزاد تر باشند. یک رویائی که فقط در خواب میتوان به آن دست یافت تا واقعیت!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
آیا این است پاسخ ما به نیاکان خردمند ایران زمین که ما را از دروغ برحذرداشتند و بزرگترین آرزوی آنان این بود که هیچگاه دروغ، فقر و خشکسالی به سراغ ایران نیاید و ما را به پندار،گفتار و کردار نیک تشویق مینمودند و راه سعادت و نیک بختی را در آن میدیند. آیا ما واقعاً فرزندان خلف آنان هستیم و آیا ما لایق این هستیم که خودرا یک انسان و یک ایرانی با تاریخ چند هزار ساله بنامیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
آیا ما براستی فرزندان کوروش، داریوش، زرتشت، فردوسی،......هستیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نویسنده: سیمُرغ آزادی ایران زمین
4 آوریل 2011
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر